تبليغاتX
هم آغوشی در اوراق کهنه یک دفتر

هم آغوشی در اوراق کهنه یک دفتر

به من یک نقطه اتکا بدهید تا زمین را برایتان بلند کنم

خواستم با يه توضيح كوچولومتن رو بذارم اما با خودم گفتم پس سهم خيال و خلاقيت دوستام چي مي شه؟

 

کاش مي دانستي حتي حالا كه پهلوان براي رزم آزمايي با تو زره بر تن كرده و كلاه خود بر سر نهاده است، حالا كه با گرزو شمشيرو نيزه سوار بررخشي تنومند به سويت دوان است از پشت تمام اين نبايدها كسي "مي خواهمت" را فرياد مي زند.آخر كدام پهلواني را ديده اي كه دشمن را عاشقانه دوست داشته باشد، كدام جنگاوري را ديده اي كه سوار بر مركبي درحال تاخت آرزوي نرسيدن به رزمگاه را داشته باشد.كسي هنوز فرياد مي زند....

انگار هنوز هم باور نكرده تو رفته اي يا نيستي ،حتي حالا كه گرد و غبار سم هاي اسب قهرآلودت فروكش كرده و گردباد بدرودهاي نگفنه ردپاي كويري ات را محو مي كند.

هرچند به چشم پهلوان اسطوره اي به دشمني گريخته از ميدان و مردي شكسته مي ماني اما باورنكردني است كه آرزوهاي همين پهلوان نيز با تو گره خورده است.انگار پيشاني اش تشنه ي سرنوشت توست اما با غروري البرز گونه لب فروبسته است...........

ميانه ميدان كارزار گرزو شمشيرو نيزه را به گوشه اي نهاده، چشم بر سپري دارد كه تو انداخته اي. قامت اساطيري اش براي خم شدن ازچشمان پرنظاره ي فريادهاي پيروزمندانه اي شرم دارد كه كارزار را احاطه كرده‌اند و با آرزوي درآغوش كشيدن سپري كه عطرتو را دارد ميانه آوردگاه اميال وآمالش با مردانگي در رزم است يا بايد تورا براي ديگران يا ديگران را براي تو واگذارد، يا مردانگي را خاكسارعشق و يا عشق را قرباني مردانگي نمايد. اين سخت ترين هماوردي است كه پهلوان به خود ديده است. پهلوان بيچاره بايد عشق را واگذارد تا نام بلندآوازه‌اش از قله تاريخ بر فرش عزلت وذلت فرودنيايد. پهلوان بيچاره! بيچاره پهلوان!

+نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت13:20توسط خبرنگار | |

 

خدا گل ها را به حرمت آسمان براي زمين

و ابرها را به حرمت زمين براي آسمان نگهدارد

و تو را به حرمت جنون واره هاي ليلا براي من

*****************************

اين پست فقط بهانه ايه براي تشكر از تموم دوستاني كه توي مدت غيبت كوتاهم فراموشم

نكردن

به اميد تدوام تمام دوستي ها

+نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت23:48توسط خبرنگار | |

 

 

 

 خاك به شوق نم اشك هاي پاييزي آسمان غوغا كرده است، تمام كوچه پس كوچه هاي شهر را عطر تن نم خورده ي زمين پر كرده است. بند كوله پشتي ام را بر شانه چپ مي اندازم. صداي پر اميد اميد ميان  ميدان خالي افكار مشوشم مستانه جولان مي دهد و بي هوا از هوايي تازه و صبحي روشن مي سرايد.نرده هاي باغ ارم مقابل چشمانم رژه مي روند و يك باره جاي تمام اشك هاي نريخته اي را كه تو مسببش بودي بوسه هاي پي در پي آسمان برگونه ها ، لب ها و مژگان غمديده ام تر مي كند. انگار اين باران باريده تا ته ماندهاي اصرار و انكار افكار به هم ريخته ام را بشويد...

چيزي شبيه معجزه به يك باره لحظه هايم را از تمام  آنچه برايم تو بودند پاك مي كند، حالا اين منم كه امتداد معشوق ديرينه ام را پرواز مي‌كنم تا زودتر به مقصد سكينه و آرامش كوچك مهرباني رسم...

از پشت شيشه هاي راه راه قطره و غبار اتوبوس ابرها را نظاره مي كنم، تكه پنبه هاي قابل سپاس و ستايش. دختر بچه اي شش لول گلبهي اش را با اصرار به سمتم مي چكاند و من مقتول بازي هاي پسرانه اش مي شوم...

ميان كورس بي پايان ايستگاه ها لباس پوشيده و خاكستري آسمان به نيم تنه اي سفيد و سبك تغييرشكل مي دهد و برخلاف عقايد تنگ و گره خوره مردم جنوب شهري ازادانه تر خودنمايي مي كند.  گردباد تازه نفس و نارسي تن تكيده برگ هاي پاييزي  را به بازي گرفته است و دست آخر نيز سرگرمي آشفته اش را زير چرخ هاي سياه و سنگين اتوبوس جا مي گذارد...

خدا هم انگار عدالتش را مثل طرح هاي تمام نهادهايي كه  اجرايي را يدك مي كشند ميان شمال و جنوب شهر تقسيم كرده كه سهم سروهاي ارم باران است وسهم كاج هاي جنوب شهري گرد باد وگرد و خاك....

بي خيال شمال و جنوب شهر نشين ها به خاطر مي آورم كه چطور دستان معجزه گر ياران روح خسته و خمودم را چون زمين تشنه لب سرزمينم جان تازه اي بخشيد. حالا ايمان دارم اين باران حفظ حرمت لب هاي تفتيده زمين نبود ، تحفه اي خدايي بود كه ديشب ها در پي اش تمام كوچه هاي انتظار را دويدم.

 

 

+نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت22:49توسط خبرنگار | |





یکی از دوستای خوبم توی وبش نوشته
هوای این روزای شیراز جون می ده واسه پیاده روی اونم از نوع 2 نفره
اما دل من این روزا فقط تنهایی می خواد
یه تنهایی عمیق که توی سکوتش حتی صدای دنبال هم دویدن های عقربه های ساعت مچی ام هم آزار دهنده بشه
یه تنهایی اونقدر عمیق که دلت واسه یه هم صحبت لک بزنه
به خودم که نگاه می کنم پر شدم از تکرار بی هدف تماس وتلفن و فکس و خبر و خبرگزاری
حالا هم که صدای رفت و آمد ماشین های ریز و درشت حتی همین یه ذره مثلا تنهایی رو هم بهم زهر می کنن

مدتیه عادت کردم در قالب گفت و افزود و اظهار داشت بنویسم
و به خودم که می رسم هیچ...............
دلم، ذهنم پره از حرفایی که نمی دونم چرا همیشه وقت نوشتن وقتی نوبت خودم می رسه گمشون می کنم

دوباره ساعت 6 بعداز ظهره
تا برسی خونه و خستگی در کنی و یه افطار و گپی که اغلب حوصله اش رو نداری و دوباره خواب و فردا روز از نو، روزی از نو
همین یه خط تصویر زندگی دختریه که یه روز آرزوهای بزرگی داشت، دنبال آرزوهاش حالا به یه صندلی سیاه رسیده پشت یه تصویر شیشه ای
چقدر وقته حتی به آرزوهام فکر نکردم


نمی دونم چندمین پستیه که می نویسم اما نمی خوام توی وبم بذارم
امروز می خوام با خودم لج کنم و تموم حرفایی رو که دوباره نزدم و صفحه ای رو که الکی سیاه کردم توی وبم بذارم
باید این سکوت یه جایی بشکنه
این دختر نباید خنده هاش رو ، خواسته هاش رو ،آرزو هاش رو گم کنه
اینو دلم داره داد می زنه صداش رو می شنوم حتی میون همون تنهایی شلوغی که رفت و آمد ماشین ها دیوار هاش رو شکسته


+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت17:46توسط خبرنگار | |

 

 

آدم‌ها که بزرگ می‌شوند روحشان کوچک و کوچکتر می‌شود، وقتی اسیر پیراهن کوچک تن می‌شوند. آدم‌ها بزرگ که می‌شوند بیشتر محتاج تکیه‌گاهی برای ایستادن هستند، برای اثبات من من‌هایشان. آدم‌ها که قد می‌کشند انگار بچه‌تر از بچه‌گی‌هایشان می‌شوند‌، نیازمندتر به احترام... باید یادت بماند من منم. باید یادت بماند چند صباحی بیشتر از تو در هوای آلوده این زمین نفس کشیده‌ام و بیشتر از تو بدی دیده و شنیده و کشیده‌ام و شاید ده‌ها بار بیشتر از تو خطا کرده‌ام. اصلاً لب پرتگاه تباهی ایستادن هم یک هنر است. آدم‌ها هر که باشند و هرچه، بازهم آدمند از نسل همان عصمتی که خود اول‌بار اولین خطای روزگار را رقم زد.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت17:21توسط خبرنگار | |

 

قربانی مهر مادری


این عکس رو دوست خوبم عرفان گرفته که ازش ممنونم
عرفان نجف آبادی


موهاي سفيدش تضاد قهرآميزي با چهره نشكسته‌اش دارد. سايه‌روشن رنج‌ها و دردها را نقاش ماهر روزگار زودتر از آن‌كه بوم تازه‌اش طراوت رنگ‌ها را لمس كند، به پايان رسانيده است. با وجود سن جوانش كوله‌بار نخ‌نماي ناملايمات زندگي 4 نفري را به‌تنهايي به دوش مي‌كشد. در زير مهتابي آسمان پارك و در گرماي عجين‌شده با بي‌‌آبي تابستان، آتش را براي همنشيني به‌گزين كرده است؛ آتشي كه هم بلال‌ها را مي‌سوزاند و هم پوست آفتاب‌سوخته‌اش را. اسمش روياست، 36 سال دارد. سه فرزند حاصل اشتراك 12 ساله جواني‌اش با مردي است كه تنها 3 سال سايه‌بان استوار آرزوهايش بوده است.

ادامه مطلب

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت18:30توسط خبرنگار | |

۵وارانه

 

 


خواهر كوچكم از من پرسيد
پنج وارونه چه معنا دارد؟
من به او خنديدم.
كمي آزرده و حيرتزده گفت:
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
 گفت ديروز خودم ديدم
مهران پسر همسايه
پنج وارونه به مينو مي داد
آن قدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد
بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم
بعدها وقتي بارش بي وقفه درد
سقف كوتاه دلت را خم كرد
بي گمان مي فهمي
پنج وارونه چه معنا دارد؟

+نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت18:31توسط خبرنگار | |

نگاهي مسيحانه به روحانيت

                          

 «پابرهنه در بهشت» براي بار دوم و اين‌بار با حضور بهرام توكلي كارگردان اثر و عزيزا... حاجي مشهدي منتقد سينما، چهارشنبه گذشته در مجتمع فرهنگي رفاهي حافظ به نمايش عمومي درآمد و به نقد و بررسي گذاشته شد؛ فيلمي كه گام فراتر از چارچوب سينماي كليشه‌زده ايران گذاشته و مفاهيمي ظريف و زيبا از هزارتوي هستي در سايه مرگ را براي مخاطب خود به ارمغان مي‌آورد.

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت23:27توسط خبرنگار | |

  800هزار فرصت شغلي در اختيار افغان‌ها

                                    

 

مساله اقامت اتباع خارجي در ايران چه به صورت مجاز يا غيرمجاز و معضلاتي كه اين حضور ناموزون فرهنگ‌ها در كنار هم به دنبال خواهند داشت، قصه‌اي كهنه است كه هر روز با رنگي تازه، موضوعي نو و چالشي جديد مطرح شده و همچنان در حال بحث و بررسي و پيگيري است. معضلاتي از سكونت غيرمجاز، ازدواج‌هاي غيررسمي، تولد هزاران فرزند بي‌هويت و آمار بالاي جرايم اين اتباع گرفته تا نفوذ سايه‌وارشان به بازار كار و فعاليت‌هاي اقتصادي و دامن زدن به معضلات بيكاري آن هم در شرايطي كه آمارها خود حاكي از عدم تناسب تعداد روبه‌رشد متقاضيان كار و رو به كاهش فرصت‌هاي شغلي است. سيد تقي قائمي، مديركل امور اتباع و مهاجرين خارجي وزارت اطلاعات كشور چندي پيش در همايشي كه در استان قزوين برگزار شد، اعلام كرد: 800 هزار فرصت شغلي كشور در اختيار افغان‌ها است در حالي كه اين تعداد كه ادعاي تابعيت ايراني دارند تنها 16 هزار نفر پروانه اشتغال دارند. اين در حالي است كه محمد صالحي مرام، مديركل اشتغال اتباع خارجي وزارت كار و امور اجتماعي در همان همايش تعداد بيكاران كشور را 3 ميليون نفر اعلام كرد و گفت: هم‌اكنون 3 ميليون افغاني با هدف عدم بازگشت به كشورشان در ايران حضور داشته و با گرايش و اقدامات سازماني در ايران فعاليت مي‌كنند. وي همچنين افزود: تحليل‌ها نشان مي‌دهند بسياري از آسيب‌هاي اقتصادي ناشي از حضور افغان‌ها در كشور است كه مي‌تواند به تهديدهاي سياسي و امنيتي نيز دامن بزند. صالحي‌مرام از فعاليت يك ميليون و 300 هزار نفر افغاني در همه رده‌هاي سني در ايران خبر داد و گفت: افغاني‌ها همانند ايراني‌ها از مزايا و يارانه‌هاي دولتي استفاده مي‌كنند و به جاي اين‌كه به عنوان نيروي كار تكميلي براساس قانون كشورهاي ديگر در ايران فعاليت كنند، به نيروي كار رقيب در بازار كار بدل شده‌اند. اتباع خارجي در حالي فرصت‌هاي چند هزاري شغلي را تصاحب كرده و روز به‌روز بر وسعت فعاليت‌های خويش مي‌افزايند كه آمارها از ميزان بيكاري 8/21 درصدي در جمعيت زير 35 سال كشور خبر مي‌دهد. جمعيتي كه معادل 70 درصد جمعيت كل كشور و قريب به 30 ميليون نفر است. همچنين براساس همين آمارها نزديك به يك‌چهارم كل كشور فاقد اشتغال، درآمد و استقلال هستند. نشريه تحقيقات اقتصادي خاورميانه در سال 2005 ميلادي (1384 شمسي) در يك گزارش تحليلي از معضل بيكاري در ايران نوشت: «بحران بيكاري در ايران كه 28 ميليون نفر را شامل مي‌شود. جمعيت كل كشور را به طور نسبي دچار فقر اقتصادي كرده است». دولت ايران در آن سال ميزان بيكاري در كشور را 12 درصد از جمعيت كل كشور خواند و گزارش اين نشريه را دور از ذهن خواند. دولت همچنين تعداد افراد بيكار در سطح كشور را 3 تا 5/3 ميليون نفر اعلام كرد در حالي كه كارشناسان اين آمار را بيش از 4 ميليون نفر برآورد مي‌كردند. جمعيتي كه با سرعتي روبه‌رشد سالانه 800 هزار نفر به ميزان خود مي‌افزود. كارشناسان اقتصادي ايجاد سالانه بيش از يك ميليون فرصت شغلي را راه‌كار كنترل و كاهش نرخ بيكاري در ايران دانسته‌اند، در حالي‌كه طي سال‌هاي اخير به‌طور متوسط سالانه چيزي بالغ بر 550 هزار موقعيت شغلي ايجاد شده است. علاوه بر آن بنابر اعتقاد كارشناسان اقتصادي ايران براي غلبه بر مشكل بيكاري، نيازمند رشد اقتصادي بالغ بر 7 درصد است اما در طول ساليان گذشته متوسط رشد اقتصادي در كشور در حد 5 درصد بوده است. در مقابل افزايش تقاضاي جديد نيروي كار و عدم ايجاد فرصت‌هاي شغلي متناسب با اين آمار، صالحي‌مرام از اعطاي 300 هزار پروانه كار موقت براي اتباع بيگانه (افغان‌ها) به شرط داشتن گذرنامه خبر مي‌دهد. اقدام نه‌چندان شايسته‌اي كه به گفته وي در صورت نياز بازار كار تمديد خواهد شد. بازار كاري كه بيش از 4 ميليون نيروي جوان ايراني را پشت درهاي بسته خود نگه داشته چطور به اتباع بيگانه نياز خواهد يافت؟ اعلام اين خبر از سوي وزارت كار و امور اجتماعي كورسوي اميد را در دل جمعيت 4 ميليون توماني جوان و نيازمند كار ايراني مي‌خشكاند. زماني كه 300 هزار فرصت شغلي از ميان 550 هزار فرصت ايجاد شده در طول سال را به اتباع بيگانه پيشكش مي‌كند. پيشكشي كه اتباع را براي ماندن، سفره گستردن و ريشه دوانيدن در خاك ايران ترغيب مي‌كند. صالحي‌مرام خود در همايش استان قزوين گفت كه افغان‌ها به سرعت در حال زاد و ولد هستند و در 20 سال آينده، 3 ميليون افغاني به 30 ميليون نفر خواهند رسيد و اگر نوع جرايم‌شان در گذشته به صورت فردي بوده، امروز جرايم سازماني و گروهي انجام مي‌دهند. طي ساليان گذشته اقداماتي نيز در خصوص جلوگيري از فعاليت اقتصادي اتباع بيگانه غيرمجاز صورت گرفته است كه در مقابل اعطاي چنين پروانه‌هايي، تنها جايگزين شدن اتباع بيگانه مجاز به جاي غيرمجاز به‌نظر مي‌رسد تا خالي كردن فرصت‌ها براي ايرانيان جوياي كار به عنوان نمونه ابوالحسن حقايقي، رييس سازمان كار و امور اجتماعي فارس از 17 هزار و 248 مورد بازرسي و تهيه گزارش در سطح استان در خصوص اتباع غيرمجاز مشغول به كار و شناسايي 19 هزار و 706 تبعه غيرمجاز و 5 هزار و 636 كارفرماي متخلف خبر مي‌دهد. جرايمي كه 10 هزار و 839 قبض برايشان صادر مي‌شود و تنها 4 هزار و 716 كارگر ايراني به جاي اين اتباع به كار گمارده مي‌شوند. با مشاهده و بررسي اين آمار و ارقام‌ها اين سوال مطرح مي‌شود كه چرا با وجود چنين معضلاتي در خصوص متقاضيان كار ايراني و مشكلاتي كه اتباع بيگانه با خود به ارمغان آورده‌اند همچون هزينه ساليانه 2 ميليون و 300 هزار توماني هر تبعه خارجي چه قانوني، چه غيرقانوني براي كشور به تاييد مديركل امور اتباع و امور مهاجرين خارجي وزارت اطلاعات كشور، ارتكاب 13 درصدي افغان‌ها به قتل و جرايمي كه آنان را 4 برابر ايراني‌ها مجرم كرده است. صدور هزاران پروانه كار موقت براي اين مهمانان ناخوانده به چه منظور صورت مي‌گيرد و اين نيروها چه مزايايي دارند كه حتا شهرداري تهران به‌طور غيرقانوني در 3 شيفت كاري و با حقوق ماهيه 250 هزار تومان آنان را به كار مي‌گيرد. آيا همين‌كه اين افراد تقاضاي بيمه نمي‌كنند و حتا لوازم بهداشتي چون دستكش را براي كاري سالم و درخور، مطالبه نمي‌كنند‌ توجيه‌گر اين اقدامات است؟

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت23:18توسط خبرنگار | |

خود پردازها نمی پردازند

 

 

 

خود پردازها، سیستمی که مثل هزاران دستارودهای دیگر فناوری به امید تسهیل و تسریع بخشیدن به امور روزمره وارد دنیای سنتی و اصیل ایرانی شده اند، امروزه که نه از همان آغاز چرخش چرخ های پرداخت های الکترونیکی به ویروس دیرکرد و گیرکرد همه گیر ایرانی دچار شد. اگر تا دیروز کاغذ به دست از این اتاق به آن اتاق می دویدی لااقل می دانستی تکلیفت با جیب خالی و عنکبوت بسته ات چیست. بلد بودی که هر ماه نیم روزی را باید در صف طویل بانک بگذرانی و مبلغ ناچیز و حجیمی را با هزار خطر از بانک تا خانه برسانی و تا ماه دیگر هم خدا بزرگ است. تراول ها که روی کار آمد، خوبی اش این بود که حجم درآمد ماهانه ات مثل مبلغ آن، آن قدر ناچیز شد که از بانک تا خانه فقط کمی و یا شاید اصلا جیب هایت را از فرم می انداخت، کافی بود دست هایت را در جیب هایت بچپانی تا دیگر چیزی دیده نشود. اما وقتی خودپردازها آمدند با هزار شور و اشتیاق گفتی خوب شد، هر وقت لازم بود وقت و بی وقت، شب و نیمه شب پولی را که می خواهم از بانک می گیرم، خوبی اش این است که تا وقت نیا پول هایم در بانک است . با خیالی آسوده و بی خیال دزد و جیب بر و کیف قاپ می توان مپیاده رو ها را غرق در دغدغه های روزمرگی طی کنم و ساعت ها در ازدحام رفت و آمد ها، بوق و دود و ترافیک فکر کنم و تصمیم بگیرم. اما همه قصه به این سادگی هم نبود که خودپردازها نیز در پرداخت هایشان قوانین خود را داشتند، هر بار 40 هزار تومان. باز هم بد نبود فقط کمی زحمت داشت به هر حال پولی که می خواستی می آمد، حاضر می شد، بود. با پایان رمضان پارسال و عید فطری که دولت چند روز تعطیلی را نیز چاشنی آن کرد، با بلاتکلیفی و جیب خالی و درماندگی تهرانی ها در شمال تازه معلوم شد خودپردازها هم جیب شان تار عنکبوت می بندد و دست هایشان خالی می ماند. کمی بعدتر با یک حساب و کتاب کوتاه و بی زحمت بانک ها که خودپردازها را برای تعطیلات خالی نگذارند این ماجرا هم فیصله یافتو اما حالا 2 هفته ای است که خودپردازها اعتصاب تازه‌ای را آغاز کرده‌اند، هر 24 ساعت هر کارتی تنها 30 هزار تومان دریافت می کند. حالا این سقف را چه کسی،‌‌ چرا و براساس چه نرخ و تورمی تعیین کرده، بماند اما حقیقتا فقط با 30 هزا تومان می توان یک روز بی دغدغه را در این شهر به شب رسانید؟ اگر اتفاقی ناخواسته، اگر حادثه ای رخ داد چه؟ چند روز پی در پی چند 30 هزار تومان باید بگیری تا در روز ثبت نام مدارس، در پایان سال و شب عید و در هزار هزار مراسم تلخ و شیرین دیگر دست خالی نمانی؟

حالا دیگر ایمان پیدا کرده ام چیز بهتر ازهمان صندوقچه آهنی و زوار در رفته مادربزرگ که قفل زنگ زده اش را فقطخود پیرزن با هزار حوصله و سلام وصلوات می توانست باز کند برای پس انداز پیدا نمی شود. صندوقی که هر وقت، هرجا و هر زمان گیر کردی و محتاج شدی کافیاست خودت را به خانه برسانی و درمحفل گرم خانواده برای گشودنش چند ساعتی حوصله خرج کنی هر چه نباشد بهتر از دویدن از این خودپرداز به آن خودپرداز، 24 ساعت معطلی و دوباره دویدن هاست.

+نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت23:13توسط خبرنگار | |